سلام بببخشین شاید مطلبم بی ربط باشه ول وختی خوندمش کفری شدم گفتم بقیه هم بدونن که چرا تو دانشگاه وخت میگی مسلمونی چهار ستون بدن طرف به رعشه میفته
آزار جنسی زنان فروشنده لباس جایز است

"عبدالله محمدبن داوود" مفتی وهابی عربستانی، آزار جنسی زنان شاغل در لباس فروشی ها و بوتیک ها را جایز دانست.

بی بی سی در این باره نوشت، این مفتی وهابی هدف خود را از صدور این حکم کاهش گرایش زنان برای کار در بیرون از منزل و حفظ هویت اسلامی کشور اعلام کرد.

گفتنی است این حکم با استقبال شماری از وهابیون همراه شده است؛ اما بسیاری از مردم عربستان و کاربران شبکه های اجتماعی صدور این فتوا را محکوم و خواستار محاکمه "عبدالله داوود" شدند.

آنان صدور چنین فتواهایی را سبب هموار شدن راه برای تجاوز جنسی به زنان و افزایش ناامنی دختران و زنان در عربستان دانستند.آزار جنسی
آزار جنسی ، آزار جنسی زنان آزاد است؟



بله؟؟؟؟؟چییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟دروغ و چرت گویی هم حدی داره فتواهاتو از تو کجات در میاری
استغفرالله نمیدونم واقعا چی بگم فقط دارم از عصبانیت میسوزم


تاریخ : پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396 | 10:14 ب.ظ | شکارچی : سادی کین | نظرات
خب اینم این قسمت که کمپ یکم از خواب بیدار شه
ببخشین دیر شد

ادامه مطلب
تاریخ : یکشنبه 13 فروردین 1396 | 06:16 ب.ظ | شکارچی : سادی کین | نظرات
تاریخ : یکشنبه 24 بهمن 1395 | 11:37 ب.ظ | شکارچی : سادی کین | نظرات
چه خوش گفت مازویی پاکزاد                                                                       که نامش تا ابد به نیکی بماند
 بیازار هیولی که پنجول کش است                                                                    که زخم پنجولان او نا خش است (خش:خوش)

اول چند نکته :

1.من از آدریا سیفون عذر نخواستم یکی دیگه با نام من این کار رو کرده خدا ازش نگذره

2.با عرض پوزش از افراد محترم کابین زئوس(تاکید میکنم فقط افراد محترم نه غیر محترما) من دیگه به هیچ عنوان به کابین زئوس برنمیگردم راستیتش الان پشیمونم که چرا تست رو طوری پر نکردم که بچه آتنا بشم ولی خب کار از کار گذشته و پشیمونی سودی نداره. بازم عذر میخوام ولی من تا ابد شکارچی آرتمیسم و یک زئوس زاده که از والدش نا راضیه تا ابد

3.من اصلا اعتقادی به اینکه من اصلا نیاز هستش عذر خواهی کنم ندارم چون اشتباه نکردم کاملا محترمانه قوانین کمپ رو گوشزد کردم (تا جایی که یادمه کسی حق نداره تو کمپ خدا باشه)

4.از مسئولینش تشکر میکنم که پیگیری کردن

5. تو این کمپ گویا رسمه داستاناشونو تقدیم کنن منم اگه بقیه ناراحت نشن میخوام این قصه و هر قصه ای که تو کمپ نوشتم رو به یه نفر تقدیم کنم یه نفر که واقعا کمکم کرد یه نفر که واقعا دستمو گرفت و راهنماییم کرد یه نفر که عین اونایی که قدیما با طناب ظرفای شکسته رو تعمیر میکردن ترمیمم کرد (این کمپ واقعا برام مهمه اونقدر که اگه روزی ببینم توش نیستم افسرده شم) و اون شخص کسی نیست جز خانم ... سارا وایلد

خب شد هفت صفحه استاندارد میشه چهارده من الان بیست و هشت امتیاز دارم

ادامه داستان
تاریخ : یکشنبه 24 بهمن 1395 | 11:36 ب.ظ | شکارچی : سادی کین | نظرت چی بود؟یک تا ده نمره بده لطفا.
مهم حتما بخوانید
اول یک عذر خواهی میکنم چون شاید پستم به نظرتون بی ربط بیاد ولی به نظر من مرتبطه شاید شما داستان های من رو نخونین ولی لطفا این متن رو بخونین
چند وقت پیش ها یک آدم بی فرهنگ و عقده ای من رو از کابینی که توش بودم بیرون کرد دلیلش هم به نظر من منطقی نبود (نظر شمارو نمیدونم) خیلیاتون اون نظر منو دیدین خیلیا هم ندیدین من با لحنی که اصلا بد نبود به آقای سیموس(که بعید میدونم از این به بعد به همین لقب صداشون کنم) قدرتشون یکم غیر منطقیه بجز مسئله فنا ناپذیریشون ایشون تو داستانشون یک خدا(باکخوس) رو رسما کشتن که کاملا خلاف اساطیره و به نظر خودم قوانین کمپ نه اجازه خدا بودن به یک عضو داده نه اجازه خدا کشتن من ازشون خواستم یکم تجدید نظر کنن توی داستانشون و گفتم قائدتا اگر خدا هستن نمیتونن تو کابین یک خدای دیگه باشن(حتی اگه اون خدا پدرشون باشه) و باید کابین داشته باشن از خودشون ولی ایشون در جواب من چیکار کردن؟اکانت منو حذف کردن که مهم نیس کابینی که اون ارشدشه صد سال سیاه میخوام توش نباشم(اعضا و ارشد های محترم(غیر محترما به خودشون نگیرن) سو تفاهم پیش نیاد ناراحت نشین) اومدم تو کابین آرتمیس که خیلی هم بهتر بود نظرات من رو حذف کردن (من فقط از آقای لایتن اون یکی ارشد کابین پرسیدم چرا اکانتم نیس و حذف شد)اونم برام مهم نیس اما کاری کردن که دور از اخلاق قوانین و غیره بود که برام مهم شد تا این پست رو بزارم ایشون در کمال وقاحت نظراتی که هیچ ربطی نه به خودشون نه به اکانت من داشت صرفا من توش گفته بودم فلانی جان داستانت قشنگ بود یه عدد از ده داده بودم و گفته بودم خوشحال میشم داستانای منو بخونی رو حذف کردن(زیر داستان خانم بکستر(سوزانا بکستر)و آقای جانسون(کریستوفر جانسون)نظر داده بودم) که واقعا کار زشتی بود و ایشون تا جایی که من میدونم حق اینکارو نداشت واقعا از مدیران محترم کمپ خواهش میکنم یکم روی کار های ارشدهاشون(که خوشحال میشم بفهمم چطور انتخاب میشن) نظارت کنن نه اینکه بعضی ارشد های عقده ای که تنها جایی که ارشد شدن یه سایته که هیشکی اسم اون یکی رو نمیدونه هر اسبی دارن بتازونن با تشکر اما قبل پایان پست یک اسکرین شات از اولین نظری که تو کابین زئوس گذاشتم میذارم (کاملا مطمئنم قبلش تو اون کابین نظر نذاشتم) تا بفهمین که آقای سیموس از همون اول عین دیوانه ها بی دلیل با من دشمن بودن بیشتر هم از این ناراحتم که خود ایشون به من میگن قدرتت زیاده کمش کن
لطفا بالاترین نظر رو تو این اسکرین شات بخونین و جواب هم بخونین تا جایی که یادمه فقط در موارد الزامی افراد حق جواب نظرات داستانای دیگران رو دارن با تشکر




تاریخ : چهارشنبه 20 بهمن 1395 | 11:04 ق.ظ | شکارچی : سادی کین | نظرات
خب اینم قسمت سوم داستانمون قبل از خواندن حتما بخوانید:
یتیم خانه
نبردی در اعماق
راستی این داستان پنج صفحه استاندارده که با داستان قبلیم میشه چهارده امتیاز مسئول بانک امتیازامو بده
مهم حتمااااااااااااا بخوانید:
با سلام در این آپدیت پست باید بگم که به علت نقص در ورد بنده همه آریانا ها که تایپ کرده بودم آرسین شده بود و در قسمت بعدی(که منتشر نکردم) همه آرسین ها آریانا گفتم تو این قسمت اگه آریانایی خوندین که درست خوندین آریانا بوده ولی اگه آرسین خوندین بدونین که آریانا بوده شده آرسین من در این داستان حتی یک بار هم نام آقای پورتمن رو ننوشتم با تشکر از خوندتون


ادامه این راه پر خطر است رفیق نیمه راهی یا میایی تا ادامه دهیم؟
تاریخ : شنبه 9 بهمن 1395 | 03:23 ب.ظ | شکارچی : سادی کین | نظرات
خب سلام
بابت تقلیداتی که پیش خواهند آمد از همه کمپ عذر میخوایم(از همتون حداقل یه پاراگراف تقلید میشه) همچنین از دخت هخامنش و سارا وایلد عذر خواهی مخصوووووووووص میکنیم چون کلا داستان ما از بیخ و بن داره از اینا تقلید میکنه(نگران نشین به علت ترکیب دو سبک و دو ایده ایده مان تکراری نیست و با داستان دو همکابینی ام متفاوت میباشد)
در صورتی که حرفی با قوانین(ما هنوز کم آشناییم) چه کمپ چه کابین مقدسمان تطابق نداشت در نظرات تذکر دهید قول میدم کار به اخطار نکشه
اوه الان بابام (زیوس_ببخشین کیبردم همزه نداره نمیدونم کجاشه کسی میدونه؟از این بزرگاس نه از اونا که دیلیت بالای بک اسپیسه_)میاد بخاطر بلند خندیدن با کمربند میفته به جونم خخخخخ
از این به بعد هم نام من سادی لایون (lion)هست به دستور مستقیم به احتمال زیاد مازو

ادامه این راه پر خطر است رفیق نیمه راهی یا میایی تا ادامه دهیم؟
تاریخ : دوشنبه 27 دی 1395 | 01:12 ب.ظ | شکارچی : سادی کین | بازتاب های خوانندگان
خب جهت اینکه بارگیری صفحه بلاگ طولانی نشه برید ادامه
اما قبلش یک سری چیزا:
ماندانا که در کابین هادس داستاناش پرید
منم یه خدایی وقتی بهش گفتم وقتی خدا سریر داری و تو کابین زئوسی به اندازه حضور هفاستوس تو کابین زئوس مسخرس پس خدا نباش که به ماند چی شد اما منم داستان ندارم
میمونه آریانا که داستانی نداره
پس ما کلا از صفر شروع میکنیم و ایندفه قول میدیم نریم لانگ آیلند
خب و اما:


ادامه مطلب
تاریخ : چهارشنبه 22 دی 1395 | 08:16 ب.ظ | شکارچی : سادی کین | نظرات
.: Weblog Themes By BlackSkin :.