من ؟! پر از بدی !یا غوطه ور در تاریکی! منی هست و...من بود و نبود تمام منیت...من که به وجودم نه کمی احساس مانده و نه به قول دیگران ذره ای رحم

نه لطافتی و نه ضعفی که برا رهایی از ان به اغوشی ارام پناه برم !

نمیدانم راست یا دروغ این حرف ها را  اما خوب میدانم و میگویم تا بدانید دنیای من پشت مردمک های ثابت چشمانم معنا میشود و دیدن سیاه و سفید اجسام به زور هاله هایشان

دنیای من در خون و خنجر واسلحه معنا میشود و گلوله ای که از لوله ی تفنگم خیز برمیدارد تا قفسه ی سینه مخاطبم را بشکافد دنیای من خلاصه می شود در متوقف کردن جریان خون در رگ های هدفم یا یافتن مدارک و کپی کردن اطلاعاتی که باید این شغل من است یک ماموریت یک ازمون اجباری که روزی ازاردهنده بود

من کیستم ؟ادمی که واقعا دیگر کسی انتظار زنده بودن از او ندارد من همگام مرگم من شاید دیگر هیچ کس نیستم ...


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان های دختر هخامنش، 

تاریخ : چهارشنبه 3 شهریور 1395 | 01:16 ق.ظ | شکارچی : دختر هخامنش | دیدگاه ها
درود بر شما 
بابت همراهیتان در طول داستان ها بی نهایت سپاس 
این قسمت نیز با فاصله ی بسیار طولانی از قسمت های قبلی نگاشته شد .بابت این دیرکرد پوزش میخواهم 
سرنوشت شخصیت های نام برده در داستان تا حدودی در این قسمت مشخص میشود 
امیدوارم مورد پسند باشد

ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان های دختر هخامنش، 
برچسب ها: اردوگاه دورگه، کابین ارتمیس، شکارچی ارتمیس، داستان های دخت هخامنش،  

تاریخ : سه شنبه 6 بهمن 1394 | 01:26 ق.ظ | شکارچی : دختر هخامنش | شکارچی
  

شامگاه یلدا تنها یک دقیقه از دیگر شب های سال بلند تر است اما همین دقیقه غنیمتی شد تا در دوران کهن خانواده ها را دور هم گرد آورد امروز این سنت زیاد مودر استقبال قرار نمیگیرد . هندوانه معروف شب یلدا با ان تزیین زیبا اجیل و خوراکی هایی که در این شب به فروانی از یخدان ها بیرون می امدند تا روی کرسی قرار بگیرند در تار و پود دنیای بی حوصله و پرسرعت امروز دنیای به ظاهر مدرن این روز ها گم شده اند افسوس دارد که دیگر هیچ کس معنی شب یلدا را نمی فهمد فقط کلیشه ای از این شامگاه زیبا مانده و بس شب یلدا برای ارج نهادن است ارج نهادن به باور هایی که در تمام طول سال فراموش می شوند این شب را پاس میداریم تا صبح به همین علت نه چیزی دیگر . این شب یادآوری کننده فال حافظی است که مدت هاست کسی با خواندنش ارامش نیافته. یادآورنده ی دستانی است که مدت هاست نوازش نکرده این شامگاه تنها یادآورنده است و بس

در سال های کهن و دورترین دوران ها با دانش ان روز چطور توانستند بلندای این شب را دریباند این نیز از معما هایی درباره دانش فراخ ایرانیان باستان است . در افسانه های اروپایی نیز از چنین شبی به عنوان شبی یاد می شود که مرز میان دنیای زندگام مردگان باریک می شود برای همین هم در این چنین شبی اجرای مراسمات توسط جادوگر ها در این قاره رایج است

اما شب یلدا ایرانیان چیزدیگری است این شب در سال های کهن بسیار مورد احترام بوده به گونه ای که ممکن بود حتی برای دور هم بودن به خانه هایی بروند که کسی را از ان نمی شناسند این شامگاه ها را با انان به سحر برند .

بیایید شب یلدامان را شده با گوشه یادی از دیگران پاس داریم بیایید بیاد اوریم فراموش شدگان را تا فراموش نشویم

چه اندیشه‌ی پاکیست در یک تمدن و فرهنگ ، و آداب و رسومی که از آن تفکر متاثر گشته است ، اینکه تمام تاریکی شب را به امید حضور روزی روشن و تولد نور جشن بگیریم و تاریکی طولانی شب را اهمیتی نداده و آنرا به زیبایی هر چه تمام تر بگذرانیم همین اندیشه را در تمامی وجودمان درک کنیم که خود دنیایی از دانش و اندیشه را در دل خود برای تمامی انسانیت به ارمغان می آورد. با کجارو همراه باشید تا به شناخت بیشتر  شب یلدا  یا همان شب چله بپردازیم.

یلدا یا شب چله

یلدا یکی از کهن‌ترین جشن‌های ایرانی است. در این جشن، طی شدن بلندترین شب سال و به دنبال آن بلندتر شدن طول روزها در نیم‌کره شمالی، که مصادف با انقلاب زمستانی است، گرامی داشته می‌شود.

جشن شب یلدا جشنی است که از ۷ هزارسال پیش تاکنون در میان ایرانیان برگزار می‌شود. ۷ هزار سال پیش نیاکان ما به دانش

گاه شماری دست پیدا کردند و دریافتند که نخستین شب زمستان بلندترین شب سال است.

یلدا به زمان بین غروب آفتاب از ۳۰ آذر (آخرین روز پاییز تا طلوع آفتاب در اول ماه دی ) نخستین روز زمستان گفته می‌شود

شب‌چله، شب‌یلدا،‌ میلاد مهر، خورشید شکست‌ناپذیر، یا هر آن‌چه آن را بنامید، آخرین شب پاییز و دیرپا‌ترین شب سال است. ساکنان فلات ایران، از چندین هزار سال پیش این شب را گرامی داشته‌اند. درحالی‌که در هیچ دوره‌ای از تاریخ کشورمان، هیچ حکومتی اصراری به گرامی داشت این شب نداشته است، اما همچنان ایرانیان این شب را پاس می‌دارند و در زنده نگه‌داشتن این آیین می‌کوشند. تداوم دیرگاه این جشن، سخن از کهنسالی و قدمت آن دارد. یلدا-1 مردم دوران کهن با طبیعت و تضادهای آن خو داشتند و از آن‌جا که به دامداری یا کشاورزی مشغول بودند گردونه‌ی زندگی خود را بر چرخه‌ی طبیعت استوار ساختند. چرا که تغییر فصول و بلندی یا کوتاهی شب و روز تأثیری مستقیم بر زندگی آن‌ها داشته است. گرما، نور و بلندی روزها نشانه‌هایی نیک و پسندیده بودند و در مقابل سرما، زمستان و تاریکی شب پدیده‌هایی نه چندان مطلوب.

در زمانهای بسیار قدیم (حتی پیش از زرتشت) آیین مهر در میان ساکنان فلات ایران رواج داشته است. مهر و ناهید (میترا و آناهیتا) به‌عنوان دو ایزد نیایش می‌شده‌اند. «مهر»، ایزد فروغ، نگهبان پیمان و پشتیبان پرتو پگاهی است و «ناهید»، ایزد پاکی، زایش و برکت، فرشته‌ی آب‌ها و باران. پیروان آیین مهر آخرین شب پاییز را مصادف با تولد خورشید می‌‌دانسته‌اند، همان‌گاه که از دل سیاهی شبی درازآهنگ و سرد، ایزدمهر در یک غار گود و کم‌ارتفاع از میان کوه‌های البرز ظهور می‌کند و خورشید گرم و نورافزا را به ارمغان می‌آورد. برخی به اشتباه مهر را همان خورشید گرفتند و شب چله را در واقع شب میلاد خورشید می‌دانند. در کتاب «از اسطوره تا تاریخ» به نقل از دکتر مهرداد بهار می‌خوانیم: «شب یلدا، تولد مهر یا میترا نیست، بلکه تولد خورشید است. مهر با خورشید تفاوت‌هایی دارد». از نظر تقویم مردم ایران باستان، چله، شب تولد خورشید است و حال آن‌که بر اساس اسطوره‌ها خورشید و مهر ارتباط نزدیکی دارند ولی یکی نیستند.

پس از گرویدن ایرانیان به آیین زرتشت، آداب و رسوم آیین مهر نه‌تنها فراموش نشد بلکه جزوی از آیین و مراسم زرتشتی به‌حساب می‌آمد. بنا بر روایت ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه، زرتشتیان روز اول دی را خور‌روز (روز خورشید) می‌نامند و جشن این روز را نودروز می‌نامند.چرا که از شب یلدا تا نوروز ۹۰ روز در پیش است . هم‌چنین در کتاب قانون مسعودی آمده‌است که اولین روز از دی‌ماه را خرم‌روز یا خره‌روز می‌نامند. این روز را منتسب به اهورامزدا می‌دانستند. حتی هنگامی که ساسانیان دین زرتشت را دین رسمی کشور کردند اهمیت آیین مهر در زندگی مردم و در نهادهای حکومتی آشکار بود. این اهمیت در نقوش بازمانده‌ی عهد ساسانی به‌روشنی نمایان است. در نقش رستم، ناهید تاج پادشاهی را به شاه اعطا می‌کند و در طاق بستان میترا شاهد اعطای فرایزدی از طرف اهورامزدا به اردشیر اول است. بنابر یک سنت دیرینه آیین مهر شاهان ایرانی در روز اول دی‌ماه تاج و تخت شاهی را بر زمین می‌گذاشتند و با جامه‌ای سپید به صحرا می‌رفتند و بر فرشی سپید می‌نشستند. دربانها و نگهبانان کاخ شاهی و همه‌ی برده‌ها و خدمتکاران در سطح شهر آزاد شده و بسان دیگران زندگی می‌کردند. رئیس و مرئوس، پادشاه و آحاد مردم همگی یکسان بودند.

این شامگاه زیبا گرچه دیر شادباش به شما هم میهنان

باتاخیر*





تاریخ : سه شنبه 1 دی 1394 | 11:52 ب.ظ | شکارچی : دختر هخامنش | شکارچی

درود بر شما نیک سرشتان

با دیرکردی بس طولانی داستان 6 ام را امروز نگاشتم تا از یاری هر چه بیشتر شما همانند همیشه بیش برخوردار شوم

امیدوارم ضعف ها و اشتباهاتم را گوشزد کنید

(این قسمت از داستان دارای هیجان و ماجراهای بیشتری است و ماجرای اصلی مشکل من رو رقم میزنه و تمام قسمت های بعدی از پایه این داستان خواهند بود فکر میکنم زیادی احساساتی شد و امیدوارم ایراد هاش رو بهم بگید  سپاس پیشاپیش از همراهیتون و تحمل این نوشته طولانی ) 


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان های دختر هخامنش، 
برچسب ها: اردوگاه دورگه، کابین ارتمیس، شکارچی ارتمیس،  

تاریخ : شنبه 16 آبان 1394 | 09:20 ب.ظ | شکارچی : دختر هخامنش | شکارچی

درود بر همه شما دورگه های رزمجو

با ارزوی پیروزی همیشگی برای شما در سال درسی نو

بابت بد بودن داستان ها و سبکم پوزش میخوام امیدوارم با نقد ها و پیشنهاد هایتان مرا یاری کنید

این قسمت دارای هیجان بیشتری است و اغاز داستان اصلی من در این بخش

امیدوارم مورد پسند باشد 


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان های دختر هخامنش، 
برچسب ها: اردوگاه دورگه ها، کابین ارتمیس، شکارچی ارتمیس،  

تاریخ : جمعه 17 مهر 1394 | 12:04 ق.ظ | شکارچی : دختر هخامنش | شکارچی

درود بر شما

خب این هم قسمت ۴ داستان که البته درست مثل قسمت های قبل هیچ چیز هیجان انگیزی نداره چون مربوط به ابتدای درگیری من با این قضایاست

میدونم زیاد جالب نشده فکر میکنم خسته کننده است اما یه سری نکته ها که توی داستان بهش اشاره شده مربوط به اتفاقات قسمت های بعدیه

خودم میدونم بده و اینکه ناشینانه و لوسه ببخشید دیگه

اگر با این تفاسیر دوست داشتید بخوندیش بفرمایید ادامه مطلب 


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان های دختر هخامنش، 
برچسب ها: اردوگاه دورگه ها، کابین ارتمیس، شکارچی ارتمیس، داستان های دخت هخامنش،  

تاریخ : جمعه 3 مهر 1394 | 08:25 ب.ظ | شکارچی : دختر هخامنش | شکارچی

درود بر همه شما گرامیان

سپاس از همراهی شما و لطفتان تا به این لحظه

بابت تاخیر و فاصله طولانی بین داستان ها پوزش میخواهم قصور از من نبود و به خواسته من نیز نبود

این قسمت از داستان هم به سبک ادبی و کمی طولانی است

صرف توصیف احساسات و بیان ریز به ریز اتفاقات شده برای ساختن ماجرایی باورپذیر تر و جالب تر اما هیچ نبرد یا اتفاق خاصی ندارد

امیدوارم بازهم با دیدگاه های امید بخشتان یاری ام کنید 


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان های دختر هخامنش، 
برچسب ها: اردوگاه دورگه ها، کابین ارتمیس، شکارچی ارتمیس، داستان های دخت هخامنش،  

تاریخ : یکشنبه 22 شهریور 1394 | 11:44 ب.ظ | شکارچی : دختر هخامنش | شکارچی
اینم بقیه هدیه ها که تو پست قبل جا نشد بذارم 
ادامه مطلب
تاریخ : شنبه 24 مرداد 1394 | 07:31 ب.ظ | شکارچی : دختر هخامنش | شکارچی

دوست دارین هدیه هاتون چی باشه ؟(ولی انصافا این یه روز خیلی خرج رو دستم گذاشتید کادو و کیک و ..)

دیگه یادم رفت قبل از تهیشون ازتون بپرسم چی می خواید 

الان فقط میتونید برید دریافتشون کنید

بفرمایید ادامه مطلب (کادوی که برای دختاری کابین پوسایدون گذاشته بودم تغییر کرد اخه احساس کردم اصن خطرناک نیست )


ادامه مطلب
تاریخ : شنبه 24 مرداد 1394 | 07:30 ب.ظ | شکارچی : دختر هخامنش | شکارچی

درود  

 این پست یه سری عکس از دخترای اردوگاهه 


ادامه مطلب
تاریخ : شنبه 24 مرداد 1394 | 05:56 ب.ظ | شکارچی : دختر هخامنش | شکارچی

دختر یعنی سنگ صبور برای همه

دختر یعنی فوران احساس

دختر یعنی شور بی انتها

یعنی اصل هیجان

دختر یعنی شجاعت قدرت استقامت

دختر بودن دل شیر میخواهد بانو

دختر یعنی هدیه ای برای پدر و مادر

دختر یعنی لبخند زندگی

دختر یعنی روح فرشته

دختر یعنی لطافت از جنس برگ گل

دختر یعنی ....

میدانی دختر را نمی توان با واژه های دنیایی معنی کرد

دختر موجودی است به لطفات بوی عطر گل و قدرت صخره سخت ساحل

دختر بودن شجاعت می خواهد وقتی قضاوت می شوی

دختر بودن یعنی همه جهان به افتخارت افریده شده باشد

یعنی به برکت وجودت فردوس به پدر و مادرت می دهند

دختر بودن یعنی اخرین درجه افتخار

روز دختر بر همه دختران سرزمینم که لبریز از شور و شوق و هیجان هستند

امید بخش حتی در بدترین لحظه های زندگی هستند

و شادی بخش هستند حتی در زمانی که خود غمگین اند

شادباش

زندگی لبخند زد

از زیباترین ثانیه لبخندش دختر افریده شد

دختر یعنی ناز یعنی زیبایی روح

دختر یعنی ارزش

روز دختر بر همه دختران خوش روح و خوش روی و قدرتمند و شجاع اردوگاه ما شادباش

-----------------------

خب بعد از همه صرف و توضیح های دختر  که گرچه باز از همه بهترین خصوصیات گل دخترا هیچ چی نگفت باید بگم  این روز نیازمند جشن و سرور دیگه مگه نه؟ خب

این از کیک به افتخار خودمونو برای دختراس فقط دختر خانومای گرامی نوش جان

 نتیجه تصویری برای کیک با تصویر دخترنتیجه تصویری برای کیک با تصویر دختر

  

                                                            نتیجه تصویری برای کیک با تصویر دختر

خب خب خب از اونجا که من اصولا ادم دل رحمیم و دلم خیلی الان برای اقا پسرای اردوگاه سوخت که نمیتونن از کیک های بالا بخورن این کیک ها هم برای اقا پسرا . نوش جان 

نتیجه تصویری برای کیک های تولد وحشتناک نتیجه تصویری برای کیک های تولد وحشتناک نتیجه تصویری برای کیک های تولد وحشتناک   نتیجه تصویری برای کیک های تولد وحشتناک

خب خب خب کادو ها رو هم توی  پست بعدی براتون میذارم حجمش برای این پست زیاد میشه  



تاریخ : شنبه 24 مرداد 1394 | 05:12 ب.ظ | شکارچی : دختر هخامنش | شکارچی

درود بر همه دورگه های پاک سرشت و نیکو اندیش

من با توجه به دیدگاه ها و پیشنهاد های دوستان گرامی تصمیم گرفتم سبک داستان ها رو به سبک ادبی(به جز گفتگو های افراد البته ) برگردونم . تصمیم من برای نوشتن به سبک تقریبا محاوره ای و ساده به این دلیل بود که فکر می کردم هنوز تصمیم کتاب کردن این نوشته ها وجود داره که ظاهرا اینطور نیست و خب حرف های برخی درباره دلیل اینکه این داستان ها قابل کتاب شدن نیستن منطقی و درسته چون محتوای داستان هامون باهم متفاوته ولی خب میتونه به صورت مجموعه دست نوشته منتشر بشه که بازم خوبه اما در اون صورت دلیلی نداره همه سبک ها یک دست باشه  باز هم دیدگاه های شما محترم و تاثیرگذاره


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان های دختر هخامنش، 
برچسب ها: اردوگاه دورگه ها، کابین ارتمیس، شکارچی ارتمیس، داستان های دخت هخامنش،  

تاریخ : پنجشنبه 8 مرداد 1394 | 01:40 ب.ظ | شکارچی : دختر هخامنش | شکارچی

درود بر همه

این نخستین داستانم توی روند جدید هست گرچه نمیشه گفت داستان بیشتر یک متن معرفی و ابتدای واقعه ورود من به اردوگاه هستش

با توجه به اینکه همه دوستان تصمیم جدی گرفتن که به صورت محاوره ای و گفتگوی روزمره داستان ها رو بنویسن و برای اینکه هدف هممون بهتر کردن این داستان و ها و اردوگاه هستش به دیدگاه جمع احترام میذارم و من هم از این پس به صورت محاوره ای و ساده متن ها رو مینویسم و از ادبی نوشتن تا جای ممکن پرهیز میکنم تا قلم داستان ها یکدست باشه و چندگانگی پیش نیاد .

و رسما اینجا بازهم از مشکلاتی که احیانا توی این مدت یا قبلا موجب بوجود اومدنشون شدم پوزش میخوام

خب با در نظر داشتن اینکه من این نوع داستان نوشتن رو زیاد بلد نیستم و هنوز برام جا نیافتاده از قلم و سبک چند نویسنده ایرانی استفاده کردم که امیدوارم خوب باشه و دست کم مورد پسند

اگر ایرادی نداشته باشه بخاطر اینکه توی روند جدید ظاهرا میشه به ایران توجه داشت  فرهنگ ایران رو هم ترکیب با داستان ها کردم 

خب زیاد حرف زدم داستان کوتاهه تقریبا و بیشتر صرف معرفی خودم و زندگی قبلیم شده در اصل صرف معرفی دخت هخامنش شده

بفرمایید ادامه مطلب


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان های دختر هخامنش، 
برچسب ها: اردوگاه دورگه ها، کابین ارتمیس، شکارچی ارتمیس، داستان های دخت هخامنش،  

تاریخ : شنبه 27 تیر 1394 | 11:21 ب.ظ | شکارچی : دختر هخامنش | شکارچی

درود بر شما دورگه های ستیز خو و تدبیر منش

 

اینجا  کابین ارتمیس است هشتمین کابین از اردوگاه دورگه ها

 

کابین ما از دیرباز برای مواقع افتخاری بوده و است و بیشتر زمان های که مشکلی موجب ماندن شکارچیان د ر اردوگاه شود مورد استفاده قرار می گیرد

اما این کابین با یک شکل ظاهری منحصر به فرد همیشه و همیشه یادآور الهه ارتمیس بوده و هست

 

اگر یک دورگه دختر هستید و درخواست شکارچی شدن دارید یا اگر در گروهبندی و تست تعیین از شکارچیان شناخته شدید سوگند یاد کنید


من خودم را به الهه ارتمیس متعهد می کنم


من به مردان پشت میکنم وهرگز ازدواج نمی کنم وبه شکار می پیوندم


سپس الهه خواهد گفت که به شکارچیان پذیرفته خواهید شد یا نه


 برای خواندن قوانین کابین و نحوه عضویت به پیوند زیر مراجعه کنید 

قوانین کابین 


1- همانطور که مطلعید مدتی است که اطلاع رسانی هایی جهت سرشماری های اعضا توسط مدیران کمپ انجام شده است 

و طی این سرشماری تنها سه تن از اعضای این کابین اعلام کردند میخواهند در کابین بمانند در صورت عدم اعلام طی دو روز (تا تاریخ 95/06/01) اینده اکانت شما حذف خواهد شد 

2- اعضای کابین که تمایل به ادامه ی فعالیت دارند لطفا روند فعالیت خود را طبق قوانین تنظیم و حفظ نمایند 
با سپاس 

شکارچیان پیر نمی شوند و نمی میرند تا زمانی که اخرین قطره های خونشان با افتخار در نبرد ریخته شود

 

بانو آرتمیس ارشد یا معاونی برای شکارچیان در نظر گرفته اند  که بر طبق فعالیت منتخب است اما ما خود نیز دیدار با الهه داریم و همواره با وی در سفر

 

و حالا درباره بانو آرتمیس ایزدبانوی ماه بیشتر بدانیم:

 

( این مطالب تنها به گونه ای تقلید از کتاب پرونده یک نیمه خدا و نوشته های گزارش تابستان پرسی است و به قلم خود نوشته شده(با کمی کپی برداری البته) توی پرونده یک نیمه خدای ریک ریوردان چیزی از بانو آرتمیس گفته نشده )

 

ارتمیس

 

ار-تی-میس

 

ایزد بانوی شکار، حیات وحش، دختر ها، ماه و حاصلخیزی

 

محافظ دختران تا قبل از ازدواج- محافظ زنان در حال زایمان ( البته او می تواند موجب بدون درد به دنیا آمدن کودک شود ولی اگر اراده بر مرگ کودک باشد نوزاد بیچاره با یک تیر و بدون درد کشته خواهد شد)

 

فرزند زئوس و لتو.......خواهر همزاد و  دوقلوی اپولو است. البته از دید زمانی از آپولو یک روز بزرگ تر است و در همان یک روزگی هنگام زایمان آپولو ,لتو را بسیار یاری می کند . با این حال آپولو همواره سعی در آزارش دارد

 

آرتمیس یکی از الهه های باکره و مظهر پاکدامنی المپ به شمار می رفت.

 

آرتمیس همواره از گروه مردان و پسران می پرهیزد 

 

نشانه او خودش است! و البته نمادش کمان نقره ای که هفاستئوس برایش ساخته

 

حیوان مقدسش خرس و گوزن نر است!

 

او ملکه ی شب است!

 

گروهی از شکارچیان را دارد که همواره به همراه ان ها به شکار حیوانات و هیولا ها و البته مراقبت از انسان ها می پردازد. شکارچیان او باید عهد کنند از گروه مردان دوری کنند تا به همراه الهه باشند

کابین آرتمیس  ساختمانی نقره ای رنگ است که در شب میتابد .مانند این  که  پرتو های نور ماه را بازتابش میکند

و اما در مدت روز کابین آرتمیس مثل دیگر کابین هاست.کابین الهه ی محافظ جنگل ها و شکار با حکاکی نقاشی هایی از حیوانات چنگل تزیین شده که بیشتر گوزن که نشانه ی سمبلیک آرتمیس هست در بین نقاشی ها یافت میشود.

در زمان حال:

 

 

 

بانو ارتمیس را امروز زیاد در میان مردم عادی نمی توان دید او معمولا محافظت را این روزها به شکارچیانش سپرده است تا بیشتر مشغول تدبیر و اندیشه و البته شکار باشد!

 

امروز می توانید ارتمیس را در حالی ببینید که تیری نقره ای را به سمت یک پسر در حال اذیت یک دختر نشانه رفته است. یا او را در حالی ببینید که در مسابقه ای میان رقیبان پسر پیروز شده ان ها را به ستوه اورده یا شاید درحال قدم زدن با چند تن از همراهانش در شب و در طبیعت زیر نور نقره گون ماه!

 

بنابراین:

 

اگر پسر هستید و با جرعت به این کابین امده اید حرفی نیست اما باید خیلی مواظب باشید کافی است با دختری ذره ای بد رفتار کنید تیری نقره ای مستقیما روی پیشانی شما خواهد بود( البته در مورد نحوه مرگ شک دارم می توانید امتحان کنید تا مطمعن شوید) و اگر دختر هستیدو می خواهید به شکارچیان به پیوندید یا با الهه سخن بگویید درست امده اید سوگند گویید و نشان گیرید بر کابین ارتمیس
 





طبقه بندی: الهه آرتمیس، 
برچسب ها: کابین ارتمیس، توضیحات، قوانین، نحوه عضویت،  

تاریخ : یکشنبه 7 تیر 1394 | 03:45 ب.ظ | شکارچی : دختر هخامنش | شکارچی
.: Weblog Themes By BlackSkin :.