تبلیغات
کابین آرتمیس - با دختری که تاکسی دریایی واسه دورگه ها داره اشنا میشم!
باز هم درود!
این قسمت فوق العاده کوتاهه ولی خب زودتر گذاشتم بخاطر اینکه شرح مدت زمان خیلی کمی هستش و بلافاصله از اتفاقات قسمت قبله!
خلاصه از الان پوزش که اینجوریه...درواقع به خاطر مشکلات میهن بلاگه

خب حداقلش اینکه میتونم بگم زندگی دورگه ای همیشه هم جالب نیست!


داشتم آروم شنا می کردم... چجوری باید اینو هضم میکردم؟وقتی برگردم خونه چی باید بگم؟اوه مامان یه ماری بود که هیولا بود!چیز خیلی خاصی نبود البته!اون قدر توی افکارم غرق بودم که حتی اگه بازم اون برمیگشت متوجه نمیشدم...

خیلی ناگهانی متوجه شدم که یه سری موج خیلی کوچیک و با فاصله زیاد از هم داره رو آب تشکیل میشه...یه لحظه ترس و بعد...یه صدای دخترونه!!
به چشمای قهوای دختری که روی قایقی مشابه مال خودم ایستاده بود نگاه کردم...هنوز هم ترسیده بودم...اون چه فکری درموردم میکرد؟چشماش میگفت هی اونقدری باهوش هستم که نتونی گولم بزنی!نمیتونستم بهش دروغ بگم که برای سبک رکورد زیر 16 ساله ها دارم از رم تا سیسلو شنا میکنم:/

اون فقط دستشو دراز کرد و گفت: اوممم هی کارا تاکسی دریایی نیاز نداری؟!

و من مثه احمقا نیگا کردم همچنان{تو هر قسمت حداقل یه حرکت ژلبک گونه داریم دیگه:)))}

واااات؟داشت فارسی صحبت میکرد این؟ و اسممو...میدونست؟

ظاهرا از طرز نگاه ژلبک وارم فهمید هنگ کردم پس گفت:چون خودم قبلا تو وضعیت مشابهی بودم دارم کمکت میکنم....

دیگه حرفی نزدم با اینکه 23 سوال همزمان هجوم آوردن به ژلبکای مغزم!.

شب به سیسیل رسیدیم و به جای 23 تا سوال ازش 230 تا سوال پرسیدم و آخراش که داشت کلافه میشد سعی کردم خفه خون بگیرم...اسمش؟آها مازوروکو بود و خیلی لطف کرد گفت راحت باشم و بگم مازو وگرنه هر دفعه واسه صدا زدنش نفسم میگرفت:/(یا اصن دیگه صداش نمیکردم:/)

سوال برانگیزترین پاسخش درمورد سوالم که داریم کجا میریم این بود که یه جای امن برای امثال من وتو...

من احساس ضعف زیادی کردم و بالاخره روی تخته های سفت قایق خوابیدم...

چی قراره در انتظارم باشه؟

Καρα Ενριξο




طبقه بندی: داستان های کارا انریکو، 
برچسب ها: اردوگاه دورگه، کابین آرتمیس،  

تاریخ : جمعه 2 مرداد 1394 | 04:10 ب.ظ | نویسنده : کارا انریکو | شکارچی
.: Weblog Themes By BlackSkin :.