تبلیغات
کابین آرتمیس - یتیم خانه
خب سلام
بابت تقلیداتی که پیش خواهند آمد از همه کمپ عذر میخوایم(از همتون حداقل یه پاراگراف تقلید میشه) همچنین از دخت هخامنش و سارا وایلد عذر خواهی مخصوووووووووص میکنیم چون کلا داستان ما از بیخ و بن داره از اینا تقلید میکنه(نگران نشین به علت ترکیب دو سبک و دو ایده ایده مان تکراری نیست و با داستان دو همکابینی ام متفاوت میباشد)
در صورتی که حرفی با قوانین(ما هنوز کم آشناییم) چه کمپ چه کابین مقدسمان تطابق نداشت در نظرات تذکر دهید قول میدم کار به اخطار نکشه
اوه الان بابام (زیوس_ببخشین کیبردم همزه نداره نمیدونم کجاشه کسی میدونه؟از این بزرگاس نه از اونا که دیلیت بالای بک اسپیسه_)میاد بخاطر بلند خندیدن با کمربند میفته به جونم خخخخخ
از این به بعد هم نام من سادی لایون (lion)هست به دستور مستقیم به احتمال زیاد مازو
دین دین دین صدای مزخرف اس ام اس که از اول صبح نمیزاره بخوابم هنوز تموم نشده بود که از کنارم بانگ بر آمد
دین دین دین بلا بلا ای بلا دختر مردم بلا
علی رغم اینکه صدای اندی رو دوس داشتم ولی من سر صبح به ابی هم رحم نمیکنم اندی که جای خود دارد
گفتم:زهرررررر ماررررر خفه کن جرثومه فسادو
صدای منحوس خنده آریانا سرفه نعره شیری ماندانا صدای کوبیدن پا و ...
بلا اون قد رعنات ...
دوباره با داد و خشم گفتم: خفههههه کنننننن اونو مفسد فی الارض
_آریانا فکر کنم سادی بد خوابش میاد خفش کن
_نترس بابا این ولش کنی تا ظهور مسیح میخوابه باید پاشه رقص تمرین کنیم یا نه؟
حالا یه روز من خواستم بخوابما هر روز دارم بیدارش میکنم
_سادی لطفا پاشو دیگه آفلین لفطا تولوخدا...
ادامه حرفش با یک مشت تو شکمش خفه شد
_خودتم میدونی از این شکل خز حرف زدنت بدم میاد
_باشه آبجی جان غلط کردم حالا تو هم کمتر خشونت به خرج بده مگه کلاریسی؟
_بالاخره شما پرسی جکسون رو خوندی تموم کردی؟
_بعله
_چه عجب هیروز آف الیمپوس رو هم خوندی ؟
_آرههههههههه
_آخییی کوچولو خوشت نمیاد بخاطر کند خوندن کتاب  مسخره شی؟
_همش سه سال کوچیک ترم
و بعد اشک سنگ سوز آریانا که بالاخره سر منو از زیر پتو در آورد
_گریه نکن آبجی جان بلند شدم دیگه آفرین گریه نکن
بعد کلی خواهش التماس بالاخره اشک دم مشکش بند اومد ما واقعا خواهر نبودیم ما تو یتیم خونه با هم دوست شده بودیم و خب از اونجا که باباهامون تبعیدی بودن و اخلاقامون به هم میخورد شدیم خواهر هم دیگه
به اتاق نگاهی انداختم تلویزیون مشکی وب کم دار(میشناسه مثل خودمون تو ایران تبلیغش بود) یه سرویس بهداشتی و حمام یه فرش ایرانی چون ما اصالتا ایرانیم پرده های گلبهی و در کل اتاق نقلی خوشگلی بود
ما در یتیم خانه گرین لند زندگی میکنیم یتیم خانه ای در آتن برای یتیم های ثروتمند مثل بروس وین(نگو بتمن یادت نیس) صدای اندی داشت پخش میشد اما میلی به خفه کردنش نداشتم آهنگ قشنگی نبود اما برای تمرین کلاس اجباری رقص لازم بود (تازه کلی التماس کردیم که گذاشت ما سه تا با هم برقصیم اون معلم مفسد فی الارض میگفت جفت های یه دختر یه پسر_سارا کفگیرتو قرض میدی لطفا؟_)
رفتم تو رختکن یه نفره اتاق و لباس خواب سفید یک دستمو  در آوردم و با یک شلوار لی چسبون که البته خیلی هم چسب نبود ولی خب اسم مدلش این بود و تیشرت آستین کوتاه سفید که روش یک ارابه طلایی خاص بدون مرکب (ارابه میترا ارابه ای بدون مرکب این ارابه دو بال یکی در عقب و یکی در جلو داشت بال های او بال سیمرغ بودند شباهت بسیار به ارابه اهورا مزدا) با دوبال حک شده بود توی ارابه یک زن نشسته بود که اونم طلایی رنگ بود(قطعا تیشرت آستین کوتاه که قراره سبک باشه زربفت نیست) رفتم صورتمو یه آب زدم و موهای سیاه و کوتاهمم شونه کردم(عکسمو دیدین ) و شروع کردیم به تمرین رقص رقصمون ایرانی بود چون هم کم تکون بود هم ساده قرار شده بود تا ما تو جشن مزخرف رقص شرکت نکنیم(شما که نمیدونین چشمای پسرای یتیم خونه ما چقدر گوسفند داره منم بهتون میگم اونقد گوسفند دارن که دایما در حال چریدن باشن) و فقط جلوی سه داور امتحان بدیم اما علی رغم چرب شدن سیبیل مسول انتخاب داور باز هم احتمال داور مرد کم ولی بود پس جانب احتیاط رو رعایت کردیم
در حال تمرین بودیم که در اتاق رو زدن
تق تق تق تق تق تق
_درو کندی کی هستی تو ؟
غیر ممکن بود از مسولای یتیم خونه باشه چون اونا تو بلندگو پیجت میکنن
درو باز کردم و جلوم گونه ای نوین از کرم های انگلی به نام مایک رو دیدم و خدا رو شکر کردم  که صبحونه نخوردم مایک یکی از پسرای خز یتیم خونه بود(انگار تو یتیم خونه ما بقیه پسرا خز نیستن) شونزده ساله مو های طلایی دم اسبی بلند تر از مو های من ابروهایی که بر میداشت (از من نازک تر میکرد البته من کلا ابرو بر نمیدارم ولی خب دیدین تو عکسم ژنتیکی خیلی ابرو هام کلفت نیس) رژ لب بنفش (حتی دخترا هم دیگه رژ بنفش نمیزنن) رژ گونه نارنجی ریمل پنکیک و خلاصه  آرایش کامل (من که گفتم کرم انگلیه)
_سلام سادی جون خوب هستی میتونم باهات خصوصی حرفی داشته باشم؟
بله؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!کدوم پسری جرات کرده منو به اسم کوچیک صدا کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟بعد کدوم پسری جرات کرده منو با ضمیر مفرد صدا کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟از همه بدتر کی جرات کرده به من بگه جون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!:////////////////////////////////
_ببخشین احساس میکنم پاتونو از گلیمتون دراز تر کردین آقای گومز
_واااااااااااا گلیم منو تو نداره که خواستم بگم چرا اس دادم ج ندادی؟
چیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ گلیم منو تو نداره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ینی چی این مزخرفات ؟؟؟؟؟؟؟؟ اس ام اس ها مال اون بوده اون کرم از کجا شماره منو داشت
آریانا نخودی خندید که توجهی نکردم
_احساس میکنم شما نباید شماره منو داشته باشید
_ا وااااا(با یه عشوه ای این ا واا رو گفت خواستم برم براش دنبال شوهر بگردم یه لحظه فقط یه لحظه نه بیشتر) خودت شمارتو گذاشتی دم در اتاقم عشقم
این کلمه رو که گفت خون جلوی چشامو گرفت زانوم رفت تو شکمش خیلی زود براش زیر پا گرفتم و چرخوندمش همزمان وختی که داشت میفتاد دستمو جلو گلوش به حالت ضربه کات تو کاراته گرفتم جلو گلوش که باعث شد تا آخر روز نتونه حرف بزنه بعدشم یه رشوه کوچیک به ناظم و همه چی به خوبی و خوشی تموم شد و خب بماند چه بلایی سر آریانا اومد اما اونم خیلی بد ضربه خورد
کل اون روز اعصابم خرد بود رو تختم نشسته بودم که خانم اسمیت پیجمون کرد :
_سادی لایون ماندانا دی آنجلو و آریانا چیس بیان دفتر (جمله دقیقا این نبود اما این جمله برای هممون یه نوستالژی خاص داشت گفتم این جمله رو بزارم)
و ما به سریع ترین شکل ممکن خودمونو به دفتر رسوندیم
_خب دخترا میخواستم بپرسم هنوز مایل به فرزند خوانده شدن هستید(گفتم که این یتیم خونه واسه ثروتمند هاست قوانین فرق داره )
سه تایی با هم یک صدا:بعلهه
_خب خانم ردلایت مایلند تا هجده سالگی از شما نگهداری کنند(تو یونان بعد هجده سالگی پدر مادر ها یا از بچه شون اجاره اتاقش رو میگیرن یا بره خونه خودش) ایشون مجردن مشکلی ندارید؟
_نه به هیچ عنوان
_ خب پس برای معارفه تنهاتون میزارم
و در کمال تعجب یه دختر ...(اشلی چند سالشه؟)ساله اومد تو یه جین سیاه و یه آستین کوتاه نارنجی پوشیده بود روش نوشته بود camp of half iland البته به یونانی ولی برای من به انگلیسی تبدیل شد نمیدونم چجور فهمیدم یونانیه اما فهمیدم مو های دختر سفید عجیبی بود اما به نظر خوب میومد
_خب اسم من اشلی رد لایتم لطفا اشلی صدام کنین فامیلیمم هلمز بیشتر دوست دارم همه تست ها از جمله اخلاق و اعصاب و غیره هم قبول شدم و سلاحیت دارم
بعد از معارفه که نفهمیدم چطور گذشت چند تا امضا کردیم و بعد ما مامان داشتیم
_خب دوستان فعلا برای عوض شدن حال و هواتون میخوام ببرمتون یه سفر به یک جزیره خوب به نام هلف آیلند
_میخواین ببرینمون به کمپ هلف آیلند
_از کجا فهمیدی سادی؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!
در صداش بهت و تعجب موج میزد
_تیشرتتون
_اوه آها آره
کاملا معلوم بود آشفته شده
 و بعد اشلی یک تاکسی گرفت و ما به فروگاه رفتیم در کمال تعجب به نام ما ویزا و پاسپورت و بلیط صادر شده بود همه چی عجیب بود
کات (این کلمه یعنی این قسمت از داستان به روال جهان عادی پیش رفته و به این علت تعریف نمیشود)
تو هواپیما نشسته بودم و با نظریه ریاضی ور میرفتم میخواستم اثباتش کنم از علم لذت میبردم تا یه صدای مهیب اومد آریانا تو صندلی پشتی گلوله شده من ماندانا هم به اطراف نگاه کردیم که من دیدم موتور هواپیما آتیش گرفته بود موتور کنده شد و هواپیما رو نصف کرد اریانا پرت شد پایین تو دریا
_آرریاااااااااااناااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا اما تیکه ای که من و ماندانا نشسته بودیم رو باد برد نمیدونم اشلی تو کدوم تیکه بود و نتونستم نگاه کنم چون تیکه ما محکم به یک جزیره خورد از هواپیما پرت شدم رو چمن های جزیره آموزش ام بهم میگفتن عدم هوشیاری در مکان ناشناس یعنی مرگ نه من نباید بیهوش میشدم داشتم تمام زورمو میزدم یکهو اوووووووو صدایی که من رو هوشیار کرد
زوزه گرگ
ادامه دارد...






























تاریخ : دوشنبه 27 دی 1395 | 01:12 ب.ظ | شکارچی : سادی کین | بازتاب های خوانندگان
.: Weblog Themes By BlackSkin :.