خب جهت اینکه بارگیری صفحه بلاگ طولانی نشه برید ادامه
اما قبلش یک سری چیزا:
ماندانا که در کابین هادس داستاناش پرید
منم یه خدایی وقتی بهش گفتم وقتی خدا سریر داری و تو کابین زئوسی به اندازه حضور هفاستوس تو کابین زئوس مسخرس پس خدا نباش که به ماند چی شد اما منم داستان ندارم
میمونه آریانا که داستانی نداره
پس ما کلا از صفر شروع میکنیم و ایندفه قول میدیم نریم لانگ آیلند
خب و اما:

سلام من سادی کین هستم ایناهاشم:

اون گوی خوشگل دستم سلاحمه
اون میتونه یک نیزه ٬یک کمان ٬یک شمشیر ٬ و یک اسب مکانیکی دارای شعله افکن و  دارای موتور جت(خودت فکر کن کجاشه)
اگه عصب داری از من بترس چون من قدرتم کنترل اعصابه ممکنه اونقد ولتاژ اعصابتو بالا ببرم که منفجر شن و در طی این انفجار الکتریسیته آزاد شده کبابت کنه
من یتیمم در واقع یه بابای تبعیدی دارم که تو اسکایپ باهام ملاقات داره این تنها فرقش با یه حساب بانکیه البته اون خیییییییلییییی پولداره و منم بچه پولدارشم
جدیدا فهمیدم اسم این بابا زئوسه اون خدای بی اعصاب مصاب طوفانه
چرا با وجود پولداریم تو یتیم خونم؟
چون تو یونان به زیر هجده سال خونه نمیدن
خب من دو تا خواهر دارم که جز اینکه پدر بزرگ همه ما کرونوسه و همه از نسل آدم و حوا هستیم ارتباط بیولوژیکی دیگه نداریم
اما تو یتیم خونه جدا ناشدنی هستیم
و خواهرنه هم رو دوست داریم
تا حالا کسی مارو به فرزندی نبرده
اسم دو خواهرم آریانا چیس و ماندانا دی آنجلو به ترتیب فرزند پوسایدون و هادسن
بقیه چیزا رو بعدا بهتون تو داستان میگم
راستی عکس سلاحام:
شمشیر:
,
نیزه:

این نیزه لبه داره و به صورت سواره و پیاده قابل استفادس
کمان:

آخخخخخ ببخشید یادم نبود کمان یک شکارچی همیشه باید زه شده باشه راستی کمانم نقرس اونا رنگه
خب ممنون وقت گذاشتین


تاریخ : چهارشنبه 22 دی 1395 | 07:16 ب.ظ | شکارچی : سادی کین | نظرات
.: Weblog Themes By BlackSkin :.