تبلیغات
کابین آرتمیس

درود بر همه ی شما عزیزان 

 به کابین آرتمیس کابین ماه و شکار ,به دنیای شب خوش آمدید 

حضور گرم همراهانی که با کلمات خود شخصیت والا و ادب و منشی مثال زدنی را به نمایش می گذارند و با پیشنهاد و انتقاد های سازنده مارا در پیشروی یاری می رسانند باعث خوشحالی و خرسندی ماست و پذیرای چنین بزرگ منشانی بدون توجه به جنسیت هستیم.

هرگونه انتقاد یا پیشنهاد درباره عملکرد ,قالب ,برنامه ها و ... به ما یاری می رساند خواهشمندیم همراهیتان را از ما دریغ نکنید . 

همانطور که می دانید برخلاف دیگر کابین های اردوگاه عضویت در کابین ما با محدودیت جنسیتی همراه است اما این موضوع درباره همراهی با کابین صدق نمی کند . بنابراین :

اگر یک دورگه دختر هستید و درخواست شکارچی شدن دارید یا اگر در گروهبندی و تست تعیین از شکارچیان شناخته شدید سوگند یاد کنید


من خودم را به الهه آرتمیس متعهد می کنم 


من به مردان پشت میکنم وهرگز ازدواج نمی کنم وبه شکار می پیوندم


سپس دیگر مراحل عضویت و فعالیت  که به طور مفصل و کامل در ادامه ذکر شده را انجام دهید تا بتوانیم از حضورتان در این کابین بهره ببریم .

 برای خواندن قوانین کابین و نحوه عضویت به پیوند زیر مراجعه کنید . 

منتظر حضور و همراهی بی نظیرتان هستیم .

قوانین کابین 



 





طبقه بندی: الهه آرتمیس، 
برچسب ها: کابین ارتمیس، توضیحات، قوانین، نحوه عضویت،  

تاریخ : یکشنبه 7 تیر 1394 | 03:45 ب.ظ | نویسنده : دختر هخامنش | شکارچی
اینم از پست معرفی من...به صورت کامل و مفصل...منتظر نظراتون هستم
+توضیح در مورد قدرت اضافه شد+

ادامه مطلب
تاریخ : دوشنبه 4 مرداد 1395 | 10:21 ب.ظ | نویسنده : Sara Wilde | شکارچی
با عرض سلام.رسیدیم به قسمت سوم:تو این قسمت اتفاقات عجیبی میفته که امیدوارم لذت ببرید...
zodia@c.k
تاریخ : دوشنبه 31 خرداد 1395 | 04:33 ب.ظ | نویسنده : زودیاک ... | zodia@c.k
با سلام و درود فراوان.امیدوارم لذت ببرین!


zodi@c.k برچسب ها: اردوگاه دورگه ها-کابین ارتمیس-شکارچی ارتمیس-زودیاک کولاس کلان،  

تاریخ : یکشنبه 30 خرداد 1395 | 10:37 ب.ظ | نویسنده : زودیاک ... | zodi@c.k

درودی به عظمت کوه های المپ خدمت دورگه های عزیز هلف ایلند

به معرفی خاصی نیازی ندارم;اسمم زودیاک کو کلاس کلان هست.که توی شهر جنگ زده گروزنی واقع در روسیه زندگی می کردم.یک برادر (carroll)دارم که حدودا 24سالش هست ولی 8 سال هست که ندیدمش.از وقتی که16 سالش بود برای کار به تجار اروپایی پیوست.بنابراین تنها با پدر و مادرم زندگی میکنم.و همه ی اعضای خانواده ها به خاطر شرایط فوق العاده بد این منطقه مجبور به کار هستند.محل تولدم کالیفرنیا هست ولی بنا به دلایلی مجبور میشیم که به روسیه بیایم.

برای شناختن بهتر بنده پیشنهاد میکنم که به ادامه مطلب تشریف ببرین!
zodi@c.k
تاریخ : چهارشنبه 19 خرداد 1395 | 06:42 ب.ظ | نویسنده : زودیاک ... | zodi@c.k
درود بر شما 
بابت همراهیتان در طول داستان ها بی نهایت سپاس 
این قسمت نیز با فاصله ی بسیار طولانی از قسمت های قبلی نگاشته شد .بابت این دیرکرد پوزش میخواهم 
سرنوشت شخصیت های نام برده در داستان تا حدودی در این قسمت مشخص میشود 
امیدوارم مورد پسند باشد

ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان های دختر هخامنش، 
برچسب ها: اردوگاه دورگه، کابین ارتمیس، شکارچی ارتمیس، داستان های دخت هخامنش،  

تاریخ : سه شنبه 6 بهمن 1394 | 01:26 ق.ظ | نویسنده : دختر هخامنش | شکارچی
  

شامگاه یلدا تنها یک دقیقه از دیگر شب های سال بلند تر است اما همین دقیقه غنیمتی شد تا در دوران کهن خانواده ها را دور هم گرد آورد امروز این سنت زیاد مودر استقبال قرار نمیگیرد . هندوانه معروف شب یلدا با ان تزیین زیبا اجیل و خوراکی هایی که در این شب به فروانی از یخدان ها بیرون می امدند تا روی کرسی قرار بگیرند در تار و پود دنیای بی حوصله و پرسرعت امروز دنیای به ظاهر مدرن این روز ها گم شده اند افسوس دارد که دیگر هیچ کس معنی شب یلدا را نمی فهمد فقط کلیشه ای از این شامگاه زیبا مانده و بس شب یلدا برای ارج نهادن است ارج نهادن به باور هایی که در تمام طول سال فراموش می شوند این شب را پاس میداریم تا صبح به همین علت نه چیزی دیگر . این شب یادآوری کننده فال حافظی است که مدت هاست کسی با خواندنش ارامش نیافته. یادآورنده ی دستانی است که مدت هاست نوازش نکرده این شامگاه تنها یادآورنده است و بس

در سال های کهن و دورترین دوران ها با دانش ان روز چطور توانستند بلندای این شب را دریباند این نیز از معما هایی درباره دانش فراخ ایرانیان باستان است . در افسانه های اروپایی نیز از چنین شبی به عنوان شبی یاد می شود که مرز میان دنیای زندگام مردگان باریک می شود برای همین هم در این چنین شبی اجرای مراسمات توسط جادوگر ها در این قاره رایج است

اما شب یلدا ایرانیان چیزدیگری است این شب در سال های کهن بسیار مورد احترام بوده به گونه ای که ممکن بود حتی برای دور هم بودن به خانه هایی بروند که کسی را از ان نمی شناسند این شامگاه ها را با انان به سحر برند .

بیایید شب یلدامان را شده با گوشه یادی از دیگران پاس داریم بیایید بیاد اوریم فراموش شدگان را تا فراموش نشویم

چه اندیشه‌ی پاکیست در یک تمدن و فرهنگ ، و آداب و رسومی که از آن تفکر متاثر گشته است ، اینکه تمام تاریکی شب را به امید حضور روزی روشن و تولد نور جشن بگیریم و تاریکی طولانی شب را اهمیتی نداده و آنرا به زیبایی هر چه تمام تر بگذرانیم همین اندیشه را در تمامی وجودمان درک کنیم که خود دنیایی از دانش و اندیشه را در دل خود برای تمامی انسانیت به ارمغان می آورد. با کجارو همراه باشید تا به شناخت بیشتر  شب یلدا  یا همان شب چله بپردازیم.

یلدا یا شب چله

یلدا یکی از کهن‌ترین جشن‌های ایرانی است. در این جشن، طی شدن بلندترین شب سال و به دنبال آن بلندتر شدن طول روزها در نیم‌کره شمالی، که مصادف با انقلاب زمستانی است، گرامی داشته می‌شود.

جشن شب یلدا جشنی است که از ۷ هزارسال پیش تاکنون در میان ایرانیان برگزار می‌شود. ۷ هزار سال پیش نیاکان ما به دانش

گاه شماری دست پیدا کردند و دریافتند که نخستین شب زمستان بلندترین شب سال است.

یلدا به زمان بین غروب آفتاب از ۳۰ آذر (آخرین روز پاییز تا طلوع آفتاب در اول ماه دی ) نخستین روز زمستان گفته می‌شود

شب‌چله، شب‌یلدا،‌ میلاد مهر، خورشید شکست‌ناپذیر، یا هر آن‌چه آن را بنامید، آخرین شب پاییز و دیرپا‌ترین شب سال است. ساکنان فلات ایران، از چندین هزار سال پیش این شب را گرامی داشته‌اند. درحالی‌که در هیچ دوره‌ای از تاریخ کشورمان، هیچ حکومتی اصراری به گرامی داشت این شب نداشته است، اما همچنان ایرانیان این شب را پاس می‌دارند و در زنده نگه‌داشتن این آیین می‌کوشند. تداوم دیرگاه این جشن، سخن از کهنسالی و قدمت آن دارد. یلدا-1 مردم دوران کهن با طبیعت و تضادهای آن خو داشتند و از آن‌جا که به دامداری یا کشاورزی مشغول بودند گردونه‌ی زندگی خود را بر چرخه‌ی طبیعت استوار ساختند. چرا که تغییر فصول و بلندی یا کوتاهی شب و روز تأثیری مستقیم بر زندگی آن‌ها داشته است. گرما، نور و بلندی روزها نشانه‌هایی نیک و پسندیده بودند و در مقابل سرما، زمستان و تاریکی شب پدیده‌هایی نه چندان مطلوب.

در زمانهای بسیار قدیم (حتی پیش از زرتشت) آیین مهر در میان ساکنان فلات ایران رواج داشته است. مهر و ناهید (میترا و آناهیتا) به‌عنوان دو ایزد نیایش می‌شده‌اند. «مهر»، ایزد فروغ، نگهبان پیمان و پشتیبان پرتو پگاهی است و «ناهید»، ایزد پاکی، زایش و برکت، فرشته‌ی آب‌ها و باران. پیروان آیین مهر آخرین شب پاییز را مصادف با تولد خورشید می‌‌دانسته‌اند، همان‌گاه که از دل سیاهی شبی درازآهنگ و سرد، ایزدمهر در یک غار گود و کم‌ارتفاع از میان کوه‌های البرز ظهور می‌کند و خورشید گرم و نورافزا را به ارمغان می‌آورد. برخی به اشتباه مهر را همان خورشید گرفتند و شب چله را در واقع شب میلاد خورشید می‌دانند. در کتاب «از اسطوره تا تاریخ» به نقل از دکتر مهرداد بهار می‌خوانیم: «شب یلدا، تولد مهر یا میترا نیست، بلکه تولد خورشید است. مهر با خورشید تفاوت‌هایی دارد». از نظر تقویم مردم ایران باستان، چله، شب تولد خورشید است و حال آن‌که بر اساس اسطوره‌ها خورشید و مهر ارتباط نزدیکی دارند ولی یکی نیستند.

پس از گرویدن ایرانیان به آیین زرتشت، آداب و رسوم آیین مهر نه‌تنها فراموش نشد بلکه جزوی از آیین و مراسم زرتشتی به‌حساب می‌آمد. بنا بر روایت ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه، زرتشتیان روز اول دی را خور‌روز (روز خورشید) می‌نامند و جشن این روز را نودروز می‌نامند.چرا که از شب یلدا تا نوروز ۹۰ روز در پیش است . هم‌چنین در کتاب قانون مسعودی آمده‌است که اولین روز از دی‌ماه را خرم‌روز یا خره‌روز می‌نامند. این روز را منتسب به اهورامزدا می‌دانستند. حتی هنگامی که ساسانیان دین زرتشت را دین رسمی کشور کردند اهمیت آیین مهر در زندگی مردم و در نهادهای حکومتی آشکار بود. این اهمیت در نقوش بازمانده‌ی عهد ساسانی به‌روشنی نمایان است. در نقش رستم، ناهید تاج پادشاهی را به شاه اعطا می‌کند و در طاق بستان میترا شاهد اعطای فرایزدی از طرف اهورامزدا به اردشیر اول است. بنابر یک سنت دیرینه آیین مهر شاهان ایرانی در روز اول دی‌ماه تاج و تخت شاهی را بر زمین می‌گذاشتند و با جامه‌ای سپید به صحرا می‌رفتند و بر فرشی سپید می‌نشستند. دربانها و نگهبانان کاخ شاهی و همه‌ی برده‌ها و خدمتکاران در سطح شهر آزاد شده و بسان دیگران زندگی می‌کردند. رئیس و مرئوس، پادشاه و آحاد مردم همگی یکسان بودند.

این شامگاه زیبا گرچه دیر شادباش به شما هم میهنان

باتاخیر*





تاریخ : سه شنبه 1 دی 1394 | 11:52 ب.ظ | نویسنده : دختر هخامنش | شکارچی

سلام من ملیس دختر الهه اتلانتا هستم به دلایلی به کابین ارتمیس رفتم

سیزده سالمه و تو پاریس متولد شدم و  رنگ ابی و مشکی رو خیلی دوست دارم.

 

خب میشه گفت شخصیت جدی و سنگینی دارم و دربرابر مشکلات منطقی عمل میکنم.

همیشه تو تیم بسکتبال جدی ترین فردی که میتونی پیدا کنی من هستم!

پس فکر کنم متوجه شده باشید که بسکتبال ورزش مورد علاقه!

همیشه با جدیت توی بازی حضور پیدا میکنم.

کافیه مصمم باشم که تیم من بازی رو ببره!!!

اونوقته که حریف باید فاتحه تیمش رو بخونه و بره حلوا بخوره.


برچسب ها: اردوگاه دورگه، کابین ارتمیس، شکارچی ارتمیس، داستان های ملیس،  

تاریخ : چهارشنبه 20 آبان 1394 | 02:50 ب.ظ | نویسنده : ملیس | شکارچی

درود بر شما نیک سرشتان

با دیرکردی بس طولانی داستان 6 ام را امروز نگاشتم تا از یاری هر چه بیشتر شما همانند همیشه بیش برخوردار شوم

امیدوارم ضعف ها و اشتباهاتم را گوشزد کنید

(این قسمت از داستان دارای هیجان و ماجراهای بیشتری است و ماجرای اصلی مشکل من رو رقم میزنه و تمام قسمت های بعدی از پایه این داستان خواهند بود فکر میکنم زیادی احساساتی شد و امیدوارم ایراد هاش رو بهم بگید  سپاس پیشاپیش از همراهیتون و تحمل این نوشته طولانی ) 


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان های دختر هخامنش، 
برچسب ها: اردوگاه دورگه، کابین ارتمیس، شکارچی ارتمیس،  

تاریخ : شنبه 16 آبان 1394 | 09:20 ب.ظ | نویسنده : دختر هخامنش | شکارچی

درود بر همه شما دورگه های رزمجو

با ارزوی پیروزی همیشگی برای شما در سال درسی نو

بابت بد بودن داستان ها و سبکم پوزش میخوام امیدوارم با نقد ها و پیشنهاد هایتان مرا یاری کنید

این قسمت دارای هیجان بیشتری است و اغاز داستان اصلی من در این بخش

امیدوارم مورد پسند باشد 


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان های دختر هخامنش، 
برچسب ها: اردوگاه دورگه ها، کابین ارتمیس، شکارچی ارتمیس،  

تاریخ : جمعه 17 مهر 1394 | 12:04 ق.ظ | نویسنده : دختر هخامنش | شکارچی

درود بر شما

خب این هم قسمت ۴ داستان که البته درست مثل قسمت های قبل هیچ چیز هیجان انگیزی نداره چون مربوط به ابتدای درگیری من با این قضایاست

میدونم زیاد جالب نشده فکر میکنم خسته کننده است اما یه سری نکته ها که توی داستان بهش اشاره شده مربوط به اتفاقات قسمت های بعدیه

خودم میدونم بده و اینکه ناشینانه و لوسه ببخشید دیگه

اگر با این تفاسیر دوست داشتید بخوندیش بفرمایید ادامه مطلب 


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان های دختر هخامنش، 
برچسب ها: اردوگاه دورگه ها، کابین ارتمیس، شکارچی ارتمیس، داستان های دخت هخامنش،  

تاریخ : جمعه 3 مهر 1394 | 08:25 ب.ظ | نویسنده : دختر هخامنش | شکارچی

درود بر همه شما گرامیان

سپاس از همراهی شما و لطفتان تا به این لحظه

بابت تاخیر و فاصله طولانی بین داستان ها پوزش میخواهم قصور از من نبود و به خواسته من نیز نبود

این قسمت از داستان هم به سبک ادبی و کمی طولانی است

صرف توصیف احساسات و بیان ریز به ریز اتفاقات شده برای ساختن ماجرایی باورپذیر تر و جالب تر اما هیچ نبرد یا اتفاق خاصی ندارد

امیدوارم بازهم با دیدگاه های امید بخشتان یاری ام کنید 


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان های دختر هخامنش، 
برچسب ها: اردوگاه دورگه ها، کابین ارتمیس، شکارچی ارتمیس، داستان های دخت هخامنش،  

تاریخ : یکشنبه 22 شهریور 1394 | 11:44 ب.ظ | نویسنده : دختر هخامنش | شکارچی
درووووود و سلااااام!:)
خب چیز خاصی واسه گفتن ندارم جز اینکه...بفرمایین ادامه:)

ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان های کارا انریکو، 
برچسب ها: کابین آرتمیس، اردوگاه دورگه، داستان های کارا انریکو،  

تاریخ : جمعه 30 مرداد 1394 | 05:20 ب.ظ | نویسنده : کارا انریکو | شکارچی
اینم بقیه هدیه ها که تو پست قبل جا نشد بذارم 
ادامه مطلب
تاریخ : شنبه 24 مرداد 1394 | 07:31 ب.ظ | نویسنده : دختر هخامنش | شکارچی

دوست دارین هدیه هاتون چی باشه ؟(ولی انصافا این یه روز خیلی خرج رو دستم گذاشتید کادو و کیک و ..)

دیگه یادم رفت قبل از تهیشون ازتون بپرسم چی می خواید 

الان فقط میتونید برید دریافتشون کنید

بفرمایید ادامه مطلب (کادوی که برای دختاری کابین پوسایدون گذاشته بودم تغییر کرد اخه احساس کردم اصن خطرناک نیست )


ادامه مطلب
تاریخ : شنبه 24 مرداد 1394 | 07:30 ب.ظ | نویسنده : دختر هخامنش | شکارچی

درود  

 این پست یه سری عکس از دخترای اردوگاهه 


ادامه مطلب
تاریخ : شنبه 24 مرداد 1394 | 05:56 ب.ظ | نویسنده : دختر هخامنش | شکارچی
.: Weblog Themes By BlackSkin :.

تعداد کل صفحات : 4 ::      1   2   3   4