تبلیغات
کابین آرتمیس

درود بر همه ی شما عزیزان 

 به کابین آرتمیس کابین ماه و شکار ,به دنیای شب خوش آمدید 

حضور گرم همراهانی که با کلمات خود شخصیت والا و ادب و منشی مثال زدنی را به نمایش می گذارند و با پیشنهاد و انتقاد های سازنده مارا در پیشروی یاری می رسانند باعث خوشحالی و خرسندی ماست و پذیرای چنین بزرگ منشانی بدون توجه به جنسیت هستیم.

هرگونه انتقاد یا پیشنهاد درباره عملکرد ,قالب ,برنامه ها و ... به ما یاری می رساند خواهشمندیم همراهیتان را از ما دریغ نکنید . 

همانطور که می دانید برخلاف دیگر کابین های اردوگاه عضویت در کابین ما با محدودیت جنسیتی همراه است اما این موضوع درباره همراهی با کابین صدق نمی کند . بنابراین :

اگر یک دورگه دختر هستید و درخواست شکارچی شدن دارید یا اگر در گروهبندی و تست تعیین از شکارچیان شناخته شدید سوگند یاد کنید


من خودم را به الهه آرتمیس متعهد می کنم 


من به مردان پشت میکنم وهرگز ازدواج نمی کنم وبه شکار می پیوندم


سپس دیگر مراحل عضویت و فعالیت  که به طور مفصل و کامل در ادامه ذکر شده را انجام دهید تا بتوانیم از حضورتان در این کابین بهره ببریم .

 برای خواندن قوانین کابین و نحوه عضویت به پیوند زیر مراجعه کنید . 

منتظر حضور و همراهی بی نظیرتان هستیم .

قوانین کابین 



 





طبقه بندی: الهه آرتمیس، 
برچسب ها: کابین ارتمیس، توضیحات، قوانین، نحوه عضویت،  

تاریخ : یکشنبه 7 تیر 1394 | 04:45 ب.ظ | نویسنده : دختر هخامنش | شکارچی
با سلام به علت دیوونه شدن میهن بلاگ و اینکه هر چی متنو کوچیک کردم گفت متن بالای شصت کیلوبایت با عرض پوزش بیزحمت داستان رو دانلود کنین
حجم: 307 kb
لینک: دانلود


تاریخ : شنبه 31 تیر 1396 | 07:21 ب.ظ | نویسنده : سادی کین | نظرات
درود به همه ی همراهان گرامی و شکارچیان عزیز
با آرزوی شادی و سلامتی برای شما 
کمپ مجددا شروع به کار کرده و کابین آرتمیس هم به عنوان عضوی از این مجموعه برای آغاز فعالیت نیاز به برنامه ریزی و مرتب شدن دارد 
به همین خاطر در این پست علاوه بر اطلاع رسانی درباره آغاز فعالیت مجدد خواستار بیان نظر و همکاری اعضا درباره دو موضوع مهم هستیم .
1- در صورتی که کسی از اعضا داوطلب برای ارشد شدن است یا نظری درباره اینکه بهتر است چه کسی ارشد کابین باشد دارد د رقسمت نظرات همین پست اطلاع دهد قطعا رای و نظر شما باعث پیشروی هرچه بهتر است .
2 برای شمارش اعضا و حذف اکانت های اضافی و همچنین برنامه ریزی فعالیت ها از شکارچیان عزیز درخواست داریم تمایل داشتن به ادامه حضور و همکاریشان را در قسمت نظرات همین پست تا چهار روز آینده ( تا ساعت 23 روز دوشنبه دوم مرداد ماه 1396) به اطلاع برسانند پس از تاریخ تعیین شده اکانت های غیر فعال و اضافی حذف شده و برنامه جدید فعالیت به اطلاع اعضای فعال خواهد رسید . 
پیشاپیش سپاس از همکاری و حضورتان 

برچسب ها: عمومی _ کابین،  

تاریخ : پنجشنبه 29 تیر 1396 | 05:16 ب.ظ | نویسنده : دختر هخامنش | نظرات

درود بر شما دورگه های عزیز
به مناسبت یه ساله شدن حضورمون تو کمپ تصمیم گرفتیم عکس شخصیت ها رو بذاریم تا بلکه تصور بهتری از داستان داشته باشید
حالا شما فرض کنید این عکس ها قبل از رفتنمون به کمپ گرفته شدن...همه یکم زیادی وضعشون خوبه :////



ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان های سارا وایلد، 

تاریخ : یکشنبه 28 خرداد 1396 | 12:30 ب.ظ | نویسنده : Sara Wilde | دیدگاه ها

درود بر همه شما نیکان

نه مجال و نه توان سخن چینی بیش از اندازه و نه حوصله ای بیش برای نگاشتن یا خواندن

پس سخن کوتاه می کنم

 قرار بین من با خودم و بسیاری بر این بود که زودتر بنویسم اما نوشتن پایان برای نخستین فصل این سرنگاشت کار سختی بود

پایانی که مرگ روحی در کالبد را می طلبید

اما بالاخره نوشته شد

روحی قربانی شد و فقط  کالبدی تهی برای یکی از اهالی شب که به اشتباه بین مردمان  بامداد بُر خورده است باقی ماند.

و حالا شما را به تماشای این مراسم قربانی دعوت دارم: 


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان های دختر هخامنش، 

تاریخ : سه شنبه 12 اردیبهشت 1396 | 02:24 ق.ظ | نویسنده : دختر هخامنش | دیدگاه ها
طبق معمول دو پارت شد!!!
ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان های سارا وایلد، 

تاریخ : شنبه 2 اردیبهشت 1396 | 12:10 ق.ظ | نویسنده : Sara Wilde | شکارچی
به نام ایزد یکتا
درودی به دلپذیری ارمغان فصل بهار بر شما دورگه های عزیز 


و باز هم پوسایدون جون چند نفر بی گناه رو گرفت...و این بار نه با زلزله بلکه با "سیل"!!!!!
نمیدونم چه حکمتیه که هر دفعه که داستان میذارم باید یه "تسلیت" بگم...ولی خب با اینکه یه عده آدم که میخوان بین نژاد ها اختلاف بندازن،نژاد ما رو ایرانی نمیدونن ولی خب من به عنوان یه ایرانی و آذری وظیفمه که اینکار رو بکنم!!!
و اینبار هم تسلیت میگم به تمام اون خانواده هایی که عزیزانشون رو تو اون سیل فوق العاده بی رحم از دست دادن!!!
سیل به قدری بی رحم بود که (ادامه مطلب)

ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان های سارا وایلد، 

تاریخ : جمعه 18 فروردین 1396 | 06:39 ب.ظ | نویسنده : Sara Wilde | شکارچی
خب اینم این قسمت که کمپ یکم از خواب بیدار شه
ببخشین دیر شد

ادامه مطلب
تاریخ : یکشنبه 13 فروردین 1396 | 06:16 ب.ظ | نویسنده : سادی کین | نظرات
تاریخ : یکشنبه 24 بهمن 1395 | 10:37 ب.ظ | نویسنده : سادی کین | نظرات
چه خوش گفت مازویی پاکزاد                                                                       که نامش تا ابد به نیکی بماند
 بیازار هیولی که پنجول کش است                                                                    که زخم پنجولان او نا خش است (خش:خوش)

اول چند نکته :

1.من از آدریا سیفون عذر نخواستم یکی دیگه با نام من این کار رو کرده خدا ازش نگذره

2.با عرض پوزش از افراد محترم کابین زئوس(تاکید میکنم فقط افراد محترم نه غیر محترما) من دیگه به هیچ عنوان به کابین زئوس برنمیگردم راستیتش الان پشیمونم که چرا تست رو طوری پر نکردم که بچه آتنا بشم ولی خب کار از کار گذشته و پشیمونی سودی نداره. بازم عذر میخوام ولی من تا ابد شکارچی آرتمیسم و یک زئوس زاده که از والدش نا راضیه تا ابد

3.من اصلا اعتقادی به اینکه من اصلا نیاز هستش عذر خواهی کنم ندارم چون اشتباه نکردم کاملا محترمانه قوانین کمپ رو گوشزد کردم (تا جایی که یادمه کسی حق نداره تو کمپ خدا باشه)

4.از مسئولینش تشکر میکنم که پیگیری کردن

5. تو این کمپ گویا رسمه داستاناشونو تقدیم کنن منم اگه بقیه ناراحت نشن میخوام این قصه و هر قصه ای که تو کمپ نوشتم رو به یه نفر تقدیم کنم یه نفر که واقعا کمکم کرد یه نفر که واقعا دستمو گرفت و راهنماییم کرد یه نفر که عین اونایی که قدیما با طناب ظرفای شکسته رو تعمیر میکردن ترمیمم کرد (این کمپ واقعا برام مهمه اونقدر که اگه روزی ببینم توش نیستم افسرده شم) و اون شخص کسی نیست جز خانم ... سارا وایلد

خب شد هفت صفحه استاندارد میشه چهارده من الان بیست و هشت امتیاز دارم

ادامه داستان
تاریخ : یکشنبه 24 بهمن 1395 | 10:36 ب.ظ | نویسنده : سادی کین | نظرت چی بود؟یک تا ده نمره بده لطفا.
خب اینم قسمت سوم داستانمون قبل از خواندن حتما بخوانید:
یتیم خانه
نبردی در اعماق
راستی این داستان پنج صفحه استاندارده که با داستان قبلیم میشه چهارده امتیاز مسئول بانک امتیازامو بده
مهم حتمااااااااااااا بخوانید:
با سلام در این آپدیت پست باید بگم که به علت نقص در ورد بنده همه آریانا ها که تایپ کرده بودم آرسین شده بود و در قسمت بعدی(که منتشر نکردم) همه آرسین ها آریانا گفتم تو این قسمت اگه آریانایی خوندین که درست خوندین آریانا بوده ولی اگه آرسین خوندین بدونین که آریانا بوده شده آرسین من در این داستان حتی یک بار هم نام آقای پورتمن رو ننوشتم با تشکر از خوندتون


ادامه این راه پر خطر است رفیق نیمه راهی یا میایی تا ادامه دهیم؟
تاریخ : شنبه 9 بهمن 1395 | 02:23 ب.ظ | نویسنده : سادی کین | نظرات
خب اینم فصل دوم داستان مشترک ما سه تا
ضمنا آقای پورتمن درباره جستجوی شیش تایی بیخیال شدیم اما ما سه تا به مشکل نمیخوریم(چون هر روز هم رو میبینیم)


نفستو حبس کن بریم زیر آب
تاریخ : یکشنبه 3 بهمن 1395 | 09:32 ب.ظ | نویسنده : آریانا چیس | نظرات
خب سلام
بابت تقلیداتی که پیش خواهند آمد از همه کمپ عذر میخوایم(از همتون حداقل یه پاراگراف تقلید میشه) همچنین از دخت هخامنش و سارا وایلد عذر خواهی مخصوووووووووص میکنیم چون کلا داستان ما از بیخ و بن داره از اینا تقلید میکنه(نگران نشین به علت ترکیب دو سبک و دو ایده ایده مان تکراری نیست و با داستان دو همکابینی ام متفاوت میباشد)
در صورتی که حرفی با قوانین(ما هنوز کم آشناییم) چه کمپ چه کابین مقدسمان تطابق نداشت در نظرات تذکر دهید قول میدم کار به اخطار نکشه
اوه الان بابام (زیوس_ببخشین کیبردم همزه نداره نمیدونم کجاشه کسی میدونه؟از این بزرگاس نه از اونا که دیلیت بالای بک اسپیسه_)میاد بخاطر بلند خندیدن با کمربند میفته به جونم خخخخخ
از این به بعد هم نام من سادی لایون (lion)هست به دستور مستقیم به احتمال زیاد مازو

ادامه این راه پر خطر است رفیق نیمه راهی یا میایی تا ادامه دهیم؟
تاریخ : دوشنبه 27 دی 1395 | 12:12 ب.ظ | نویسنده : سادی کین | بازتاب های خوانندگان
خب جهت اینکه بارگیری صفحه بلاگ طولانی نشه برید ادامه
اما قبلش یک سری چیزا:
ماندانا که در کابین هادس داستاناش پرید
منم یه خدایی وقتی بهش گفتم وقتی خدا سریر داری و تو کابین زئوسی به اندازه حضور هفاستوس تو کابین زئوس مسخرس پس خدا نباش که به ماند چی شد اما منم داستان ندارم
میمونه آریانا که داستانی نداره
پس ما کلا از صفر شروع میکنیم و ایندفه قول میدیم نریم لانگ آیلند
خب و اما:


ادامه مطلب
تاریخ : چهارشنبه 22 دی 1395 | 07:16 ب.ظ | نویسنده : سادی کین | نظرات

خب معرفیمه برین ادامه

ادامه مطلب
تاریخ : جمعه 17 دی 1395 | 04:14 ب.ظ | نویسنده : آریانا چیس | نظرات


امشب شب یلداست.شبی که صدای قدم هایت بر روی خش خش برگ های خزان آواز دلنشین لالایی می شود برای پاییز و پلک هایش سنگین می شود طوری که حتی جادو ی سخنان آفرودایت هم نمی تواند او را بیدار نگه دارد و او به خواب زمستانی می رود اما رفتن خود را به یاد ماندنی می کند و برایت یلدایی ماندگار می سازد تا مشعل کانون گرم خانواده را روشن نگه داریم و نگذاریم باد سرد فاصله ها شمع محبت را خاموش کند.

امشب شب یلداست.شبی که با گرمای دستان خود انار محبت را دانه می کنیم و در کاسه های زندگی خود می ریزیم.شبی که پدربزرگ حافظ را به سفره هایمان می آورد و او برایمان غزلی می گوید از محبت و مهربانی .شبی که آخرین صفحات دفتر آذر ماه را ورق می زنیم و شمع های روشن پاییز را فوت می کنیم و دودش برای همیشه بر روی قفسه ی خاطراتمان می نشیند و به آسانی پاک نمی شود.

امشب شب یلداست.شبی که آتش گرم کرسی مادربزرگ بهانه ای می شود تا به دور از پیچ و خم و دست انداز های جاده زندگی کنار هم بنشینیم و از روز های خوب حرف بزنیم. دور آتش دوستی و محبت بنشینیم و خاطرات دیروز را  پلک بزنیم .بخندیم و برای دقایقی چند لباس سیاه غم و گرفتاری و فراموشی را از تن بیرون آوریم و لباس گرم عشق به خانواده را به تن کنیم تا مبادا سرمای فاصله و دوری بخوریم. می گذاریم هر چه تاریکی است،هر چه غم و خستگی هست تا سحر از وجودمان رخت ببندد.

فردا خورشید کمی دیر تر خواهد آمد.بیایید طولانی ترین شب سال آجیل حرف هایمان را در ظرف آشتی بریزیم.در ازدحام نگاه های مهربان پدر و مادر بنشینیم و پشمک لبخند بر روی لبانمان باشد.شمع خانه را با آهنگ دل برافروزیم و در چکاچک شمشیرهای سرد غم هندوانه شادی را ببریم.

امشب شب یلداست.سرهایتان را به سمت سفره ی شب یلدای آسمان پر آجیل ستاره بالا بگیرید. بوسه ای به میزبان تمامی سفره های کهکشان بفرستید و او را شکر گویید.لالایی شروع فصل سرما را برای درختان بخوانید و در آوازتان وعده ی شروعی به رنگ حیات بدهید

لبخند بزنید!!!شب همچنان ادامه دارد...






آنگاه که تولد دختری بیگناه مایه ننگ عربها بود! آنگاه که زندگی برای دخترکان ساعتی به طول نمی انجامید...نیاکان پاکمان,بلندترین شب سال را,شب تولد مینو(الهه زن) و میترا(الهه خورشید) را به نام یلدا نام نهادند,گرامی داشتند و شادی کردند.

ایران من... یلدایت مبارک





تاریخ : سه شنبه 30 آذر 1395 | 06:26 ب.ظ | نویسنده : Sara Wilde | آجیل های شما
.: Weblog Themes By BlackSkin :.

تعداد کل صفحات : 4 ::      1   2   3   4